آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

517

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

كرد . نماى عمارت شايد از صاروج منقش يا سنگهاى مرمر ، يا چنان كه بعضى از نويسندگان جديد ادعا كرده‌اند ، از صفحات مسين‌زراندود و سيم‌اندود پوشيده بوده است . اما هرتسفلد راجع به اين قسمت اخير ، كه اينجانب در كتاب خود موسوم به « شاهنشاهى ساسانيان » ، ص 102 اشارتى به آن نموده‌ام ، روايتى در هيچيك از مأخذهاى قديمه پيدا نكرده است . تا سال 1888 نما و تالار بزرگ مركزى بر پا بود ، اما در آن سال جناح شمالى خراب شد ، و اكنون جناح جنوبى نيز در شرف انهدام است . در وسط اين جلو خان ، دهانه طاق بزرگ بيضى شكلى نمايان است ، كه عمق آن تا آخر بنا پيش ميرفته است . اين تالار كه 63 / 25 پهنا و قريب 72 / 43 متر درازا دارد ، بارگاه شاهنشاه بوده است . در پشت هر يك از جناحين نماى عمارت ، پنج تالار كوتاه‌تر ، كه طاقنماهايى در بالاى آن ديده مىشود ، موجود بوده و از بيرون بوسيلهء ديوار بلندى بسته مىشده است . در عقب ديوارى ، كه حد غربى عمارت است ، ظاهرا تالار مربعى در وسط بوده ، كه دنباله تالار بار شمرده مىشده ، و دو اطاق كوچكتر در طرفين آن وجود داشته است . تمام ديوارها و سقفها از آجر بوده و ضخامتى فوق العاده داشته است « 1 » « 2 » . در حفاريهاى جديدى ، كه آلمانيها كرده‌اند ، چند قطعه تزئينات گچ‌برى و غيره از عهد ساسانى بدست آمده است . طاق كسرى ، كه مقر عادى شاهنشاه بود ، بنايى بود از لحاظ ساختمان تا حدى ساده ، لكن حيرت و اعجاب نظارگان در برابر اين بنا بيشتر به علت عظمت و شكوه و ضخامت اضلاع آن بود تا زيبايى كليات و جزئيات آن ابن خرداذبه گويد « كاخ كسرى در مدائن از همه بناهايى ، كه با گچ و آجر ساخته شده ، بهتر و زيباتر است » و بيتى چند از قصيده بخترى را ، كه در وصف اين ايوان سروده ، نقل مىكند : « ايوان از شگفتى بنا پندارى شكافى است در پهلوى كوهى بلند . كوهى

--> ( 1 ) - زاره هرتسفلد ، سفر باستان‌شناسى ، ص 76 - 60 ، مقايسه شود با ديولافوا ، IV بخش 6 ؛ تاريخ صنايع ، IV ، 51 - 149 . ( 2 ) - جغرافيون ، ج 6 ، ص 162 ، ترجمه ، ص 124 .